آن روزها را دوست دارم

واقعاً زندگی چیست؟ چه ساده احساس خوشبختی در ذهن من می آید و می رود.هروقت که خودش بخواهد.واقعاً به همین راحتی است احساس خوشبختی کردن.به همین راحتی که به ذهنت قدم بگذارد.و شاید به همین راحتی هم برود.

یاد روزهایی می افتم که چنین احساسی را با تمام وجودم دریافته بودم.چقدر عاشق بودم.چقدر لذت می بردم از دوست داشتن و دوست داشته شدن.از اینکه کسی هر لحظه برایم نگران شود و من با لبخند خیالش را راحت کنم که حالم خوب است و خوب می ماند.خیالش را راحت کنم که اتفاقی قرار نیست بیفتد، من همیشه پیش تو می مانم.

او به من بگوید که زیباترین هستم و من با اینکه می دانم اینچنین نیست از شنیدن این جمله غرق در شادی شوم.به من بگوید چقدر مهربانم و من مهربانی ام را بیشتر کنم تا دلگرم تر شود.تا بیشتر عاشقم شود.

بیشتر عاشقم میشد.هر روز که می گذشت بیشتر.افسانه ای تر. اسطوره ای تر.دنیا هنوز از آنِ من بود.فکر میکردم خدا آن بالا نشسته و مرا نگاه می کند و منتظر است چیزی از او بخواهم تا اجابت کند!

یاد آن روزها که می افتم لبخند کمرنگی کنج لبم می نشیند.این لبخند را دوست دارم.این احساس را دوست دارم.حسرت نمی خورم.می دانم که گذشته است و تمام.

آن روزها را حتی با رنگ هایش می توانم به یاد آورم.با تک تک جملاتش.با تک تک نوشته ها و نا نوشته ها.هر روز با آنها زندگی کرده ام.هر روز پررنگ تر شده اند.جان گرفته اند.

اکنون، عاقل تر از آن روزم اما میتوانم به اندازه ی همان روزها کودک شوم و بگذارم که کودک درونم به جای من زندگی کند.مثل آن روزها که او به جای من پرواز میکرد.

شاید بیشتر از آنکه زیبا بود از زیباییش گفتم.شاید دارم بزرگش می کنم آن روزها را.اما همین بزرگ کردنش را هم دوست دارم.همین که با هر جمله از آن روزها می توانم یک روز برای خودم بسازم زیباست.لذت بخش است.

تکرارش در ذهنم را دوست دارم.همین تکراری شدنش زیبایش کرده.اصلا همین که دیگر نیست و فقط خاطره است هم زیباست.من با خاطره اش زندگی می کنم.

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین گیلانی

دلنوشته ای جالب و زیبا بود. موفق باشید به من هم سری بزنید

مهسا

سلام بهارم. شاید نتونم احساستو درک کنم.اما به اندازه دستهایم لمسش می کنم.دوست داشتن خیلی حس خوب و قشنگیه!!1خیلی...اما ما آدمها این روزها بد شده ایم. اینقدر بد که این حس را با تمام زیبایی هایش با بی وجدانی هایمان تعویض می کنیم.و این می شود که دوباره تنها میشیم.بهار جان گاهی یک خطا زندگی مارو دگرگون میکنه خطایی که از نظر عقل خطاست اما احساس چیز دیگری میگه!!ما دوست داریم این خطارو با اینکه خطاست. از خدا میخام که در سایه ی عقل و منطق به حس زیبای عاشقی برسی دوست من.[ماچ][گل]

مهسا

سلام بهارم. شاید نتونم احساستو درک کنم.اما به اندازه دستهایم لمسش می کنم.دوست داشتن خیلی حس خوب و قشنگیه!!1خیلی...اما ما آدمها این روزها بد شده ایم. اینقدر بد که این حس را با تمام زیبایی هایش با بی وجدانی هایمان تعویض می کنیم.و این می شود که دوباره تنها میشیم.بهار جان گاهی یک خطا زندگی مارو دگرگون میکنه خطایی که از نظر عقل خطاست اما احساس چیز دیگری میگه!!ما دوست داریم این خطارو با اینکه خطاست. از خدا میخام که در سایه ی عقل و منطق به حس زیبای عاشقی برسی دوست من.[ماچ][گل]

آقا حامد

بابا بیخیال غصه بهار خانوم، منم زمانی شرایط الان تو رو داشتم، چجوری بگم؟ یعنی احساس تو رو داشتم با همه لذت هایی که گفتی بهت دست میده اما این نکته یادت باشه که، هر اتفاقی که توی زندگیت بیفته ، حکمتی داره که فقط خدا ازش با خبره[لبخند].

عشق است رها

سلام بهار جان . هدف از وبلاگ من شاد شدن شما دوستان خوبم . هست . اگر زيباست از زيبايي چشمان شماست و اگر زشت از زشتي نويسنده اون . از نظرت ممنون و اينكه عنوان وبت موندگاره . ردپا . بازم به من سر بزن و اگه امكان داره اجازه بده لينكت كنم . شاد باشي

محمد

تو کدوم دانشگاه درس میخونی ؟

محمد

تو کدوم دانشگاه درس میخونی ؟

محمد

خب کجا؟

محمد

خب کجا؟

همدرد(علی)

خیلی بد که وقتی یکی رو دوست داریم برامون فرشتست ولی وقتی میره میشه دیو سفت.... خیلی بد که دلامون تنهاست ولی به کسی نمیتونیم بگیم دوست دارم که شاید اون هم مارو دوست داشته باشه... خیلی بد که دو نفر تا ابد تنها بمونن وفتی میتونن با هم باشن و به جای خوبی های هم بدیهای همو بگن... کلا ما داریم وسط یه مشت بدی زندگی میکنیم...