پلک...

با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم. دوستم بود... سلام... آماده شو ماشینتو بردار با فلانی بریم بیرون( با دوستش)... من: باشه، خداحافظ!!!... چند دقیقه که گذشت دیدم اخلاقم به شدت هاپوییه و اگه برم حتما یه بحث میکنم اعصاب اونا رو هم به هم میریزم... بهش زنگ زدم: کجا بریم؟... نمیدونم، همینجوری یه هوایی بخوریم... نه، من نمیام، اگه جای خاصی نیست... متوجه اخلاقم شد و چیزی نگفت...

لپتاپمو روشن کردم... چی الان میتونه منو آروم کنه؟... مامان که آنلاین نیست... پرشین بلاگ هم که خبری نیست... خودمو به آهنگ "پلک" ابی میسپرم... محشره... ابی بازم شاهکار خوند... باهاش میخونم: "نمیشی عشق ثابت، پس بیا و اتفاقی باش، یه فصلو که نمیمونی، توو یک لحظه اقاقی باش"... چقدر آهنگشو دوست دارم... الان حس بهتری دارم.

امروز ظهر جلوی خودمو گرفتم و با دوستم نرفتم جایی که میدونستم "اون" هست. اولش دلم هواشو کرد... اما بعدش احساس بهتری داشتم که نرفتم. احساس کردم منم میتونم!... هفته ی دیگه به احتمال زیاد مجبور میشم ببینمش... چیکار کنم؟ بی محلی کنم بهش؟ عادی باشم؟ آخه نمیتونم با هرکی شوخی کرد منم بشینم نگاش کنم و مثل بقیه به شوخی هاش بخندم. دلم نمیخواد با همه شوخی کنه. مخصوصا که چند تا دختر جدید هم توی جمعمون هستن. دلم نمیخواد با اونا شوخی کنه، اونا که اخلاقشو نمیدونن فکر میکنن خبریه!!!... اصلا من نمیدونم هنوز چرا سر "اون" حساسم... فقط موندم باهاش چه جوری برخورد کنم که خودمم اذیت نشم. آخه مدتی که میبینمش هم کم نیست.

...فقط یک پلک با من باش نمیخوام از کسی کم شی، ازت تصویر میگیرم که رویای یه قرنم شی، فقط یک پلک با من باش بگم سرتاسرش بودی، به قلبم حمله کن یک بار بگم تا آخرش بودی...

/ 15 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کانون

کانون ایرانیان شما را به بازدید از این وب سایت دعوت می نماید

لیلی

کاملامشخصه که سخته.....اما شدنی...روبروشدن باهاش وعادی بودن و معمولی حس کردن...

شادان(داستان دنباله دار عشق)

به خدا میتونی بهار... اعتماد کن به خودت...هیچ آدمی ارزش این رو نداره که اشکت رو جاری کنه....اینو از من داشته باش و تواناییهاتو فراموش نکن که ارتباط یک طرفه دوامی نداره..... از این به بعد تو تصمیم گیرنده باش! قوی کن اراده ت رو عزیز دل...

پریناز

سلام بهار خوشگلم........منم با شادان موافقم اگه بخوای میتونی.....برو و عادی رفتار کن حتی اگه هنوز حساسی نشون نده و به روی خودت نیار.......انشاالله همه چی درست میشه عزیز دلم راستی دستت چطوره بهتر شده؟؟؟

Persian Friends

دوست پسر دوست دختر آنچه شما فکر می کنید!

شادی

آفرین بهار خیلی خوشم اومد از کارت (که نرفتی) ، سعی کن کمتر ببینیش، تو موفق می شی[ماچ][ماچ]

بهار

منم عاشق این ترانه ابی هستم من اصلا عاشقه ابی هستم با این صدای زیبائی که داره

پنجره تنهای من

اون ، چرا اینقدر به اون فکر میکنی و با اینکه میدونی در جمعی که اون هست و اون با بقیه دخترها شوخی میکنه ولی باز به اون فکر میکنی ؟؟ برام جالبه . . . بیا در پنجره تنهای من و آخرین پستم رو بخون مطمعنم که با خواندنش آروم میگیری و حتما بعدش جواب این سوالم رو برام کامنت بذار . یادت نره منتظرم . نیای ، میام [گل][گل][گل]

shahin

salam veb kheili bahali dari kheili ghashangan adam lezat mibare vaght kardi be manam ssar bezan

محمد

سلام. شما خیلی جالب می نویسین. خیلی اتفاقی تو وبلاگتون اومدم. خیلی جالب بود وقتی نظرات این پستتون رو خوندم . همه ی دخملا به اتفاق آرا دستور دادن که باید کم محلی کنی و خشک باشی و ریلکس. چقدر جالب . البته یه جورایی شاید کامل حق دارین. ولی من که با این کار مخالفم نمی دونم چرا؟ شاید می ترسم که خودم یه روزی به خاطر یه همچین قضاوتی مورد کم محلی قرار بگیرم و ضربه بخورم. می ترسم از کم محلی . غرورم می شکنه . یعنی تجربشو یه جورایی دارم . تا سه روز افسرده شدم. تا یه هفته از هر چی دختره می ترسیدم حتی قلبم می زد وقتی با دخترای کلاسمون حرف می زدم. آدما که مثل هم نیستن. اگه یه مرد از دلش حرف زد و خلاصه یه رویی زد انتظار داره یه چیزی تحویل بگیره نه کم محلی و بی تفاوتی و حتی اگه مثل من بی زبون باشه یه کشیده ی آبدار هم تحویل بگیره. . می شکنه. خورد می شه. مثل من له میشه اگه طرفش یه دخمل بی رحم باشه که اکثرا اینجورین هر چی خوشکل تر سنگدل تر! ولی شما حرف دوستاتون رو گوش کنین آدما خیلی با همدیگه فرق می کنن . هر چی باشه اونها تجربه دارن و لابد یه چیزی می دونن. زیاد حرف مفت زدم. ببخشید تو دلم مونده بود. موفق باشی