شرح این چند روز

سلام...

نمیدونم کار خوبی کردم یا نه. من دوباره برگشتم به رابطه م با "اون". خواستم ببینمش. ازش کمک خواستم که چه جوری به نبودنش عادت کنم. همه ی مشکلات این یک ماه رو براش گفتم. گفتم و گفتم و اونم شنید. همشو.

برای اولین بار نشست جدی باهام صحبت کرد! گفت مشکلش اینه که توی زندگیش بی انگیزه ست. دیگه هیچی براش جذابیت نداره. حتی درسش که عاشقش بود دیگه اونقدر اهمیتی براش نداره. سعی کردم با حرفهام آرومش کنم. اما نتیجه ای نداشت.

من واقعا نمیتونم وقتی میبینم اون انقدر تنها و بی انگیزه ست برای همه چیز، ولش کنم و برم. قبول دارم که به خاطر خودمم هست. اما واقعا بیشتر برای اونه. چون رابطه ای رو که من الان شروع کردم با قبلا خیلی فرق داره. دیگه نباید انتظار هیچ محبتی رو داشته باشم. این برای من فاجعه ست. اما تحمل میکنم. من دوست دارم اون مثل روزهای اولی بشه که دیدمش. پر بود از احساس... برای همین میخوام بدون هیچ توقعی بهش محبت کنم... امیدوارم نتیجه بگیرم.

لطفا منو راهنمایی کنید. بگید چیکار کنم تا اون از این حالت در بیاد. وقتی میگه به هیچی احساس نداره واقعا همینطوره. انگار روحش یخ زده... مثل همیشه منتظر راهنمایی های خوبتون هستم دوستای خوبم...

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه سپید

ببین خانومی...خانوما یه ذات بخشنده دارن...همیشه دوس دارن محبت کنن...دوس دارن بخشنده باشن...اصلا بخاطر همین ذاتشون هست که مادر می شن...که می تونن مادری کنن...اما مردا نه...یه مرد هیچوقت به تموم شدن یه رابطه فکر نمی کنه مگه اینکه بهش رسیده باشه...یعنی وقتی گفت تموم یعنی برای همیشه تمومه...یعنی دیگه هیچ جایی توی قلبش نداری...یعنی فقط خودتو زجرکش می کنی و هیچی تغییر نمی کنه...مثه سنگ می شن...بدون هیچ رحمی..پس آروم پاتو از این قضیه بکش بیرون...یه روزی اینو به دوستم گفتم...اما دقیقا حرف تو رو بهم پس داد...اینکه می خوام محبت کنم بدون درخواست محبت...می خوام مثه روز اولش بشه...اما نفهمید که با اینکار فقط داره به خودش ضربه می زنه...ببین گل قشنگم...بذار زمان همه چیز رو براش حل می کنه...فقط تنهاش بذار...یه وقتایی هست که مردا فقط به تنهایی نیاز دارن...باید فکر کنن...و اون وقتی هست که حس می کنن همه چیز از دستشون خارج شده...و دیگه کنترلی روی قضایایی که پیرامونشون اتفاق می افته ندارن...پس به غار تنهاییشون می رن تا دوباره همه چیز بر وفق مرادشون بشه و همه چیز رو بتونن کنترل کنن...یا حداقل حس کنن که دارن کنترل می کنن

سایه سپید

بعد اروم از غار تنهاییشون بیرون می آن و می گردن دنبال چیزی که برا کنترل کردن بهش نیاز دارن...و اگه قبل از رفتن به غارش واقعا مهرت درون وجودش بود و واقعا دوستت داشت مطمئنا به سمتت برمی گرده...با همون مهر و محبت قبلی...با همون احساس قبلی...و دنبالت می گرده و هرجوری شده بدستت می اره... فقط به صبوری احتیاج داری...صبر کردن ..... و اینو بدون...ذات مردا با ما خانوما خیلی متفاوت هست...ما وقتی تنهاییم و غصه داریم دوس داریم اطرافمون پر باشه از دوستانی که ما رو درک می کنن..که شلوغ باشه دورمون و تنها نمونیم...اما یه مرد بخاطر ذات شکارچی بودنش و اینکه همیشه احساس ریاست داشته نیاز داره به تنهایی...تنها فکر کردن و تنها تصمیم گرفتن...اون نمی تونه به تو تکیه کنه..چون اونجوری خودش رو ضعیف و بی لیاقت می بینه..و هرچی بیشتر بهش بچسبی حس بدتری نسبت بهت پیدا می کنه...تا اونجایی که برای همیشه از پیشت می ره... بذار احساس نیازش رو بهت دوباره پیدا کنه...باید پیدا کنه که تو کجای زندگیش قرار داری...و ایا هنوز هم مثل قبل می خواد داشته باشتت یا نه...

پریناز

بهارم منم با حرفای سایه سپید و امیر موافقم............عجله نکن......خیلی مواظب خودت باش

لیلا حنا

خانمی ممنون که به ما سر زدی. همه وبلاگتو هنوز نخوندم برای همین در مورد این پست آخری که خوندم نمیتونم نظر درستی بدم. بیشتر که باهات آشنا بشم دوباره مزاحمت میشم

علی

سلام. ببخشید فضولی میکنم! اما نظر من اینه که هرکاری که میخوای بکنی بکن. فقط عجله نکن. چون این عجله خیلی کار ها رو خراب مبکنه. باز هم واسه فضولی ببخش[عجله]

صبا

[بغل][ماچ][بغل][ماچ][بغل][ماچ][بغل][ماچ][بغل]

ماهك

سلام بهار جون خوب بايد علت و ريشه يابي بشه ك چرا يك ادمي كه پر از احساس يكدفعه يخ مي زنه ختما دليل داره ، شما هم نمي توني بي دريع از خودت بگذري و در اين رابطه بموني خوب خيلي زود مي فهمي كه داري زجر ميكشي و روحت اسيب مي بينه ، پيشنهاد من اينه كه اگه نمي توني تركش كني يك كار اساسي كن شايد بهتره اول با يك مشاور در مورد مشگلش حرف بزني و ازش بخواهي كه بهت راه حل هاي منطقي نشون بده

شادی

بهاری کجایی تو دختر؟ ازت خبری نیست! شبت بخیر باشه[ماچ][گل]

نیلوفر

سلام بهارم خوبی؟ این راهی رو که انتخاب کردی خیلی سختی داره گلم. محبت کردن به کسی که به گفته ی خودت روحش یخ زده. ولی به نظر من برای به راه آوردن و اینکه بهت توجه نشون بده باید تحمل کنی. تو تمام محبتاتو ازش دریغ نکن! حتی اگه چند ماه طول کشید و تغییری نکرد بازم ادامه بده بالاخره اثر می کنه! اگه تو این مدت محبت ندیدی نا امید نشو. امیدوارم زود همه چی درست شه گلم![قلب]

نیلوفر

کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد کنارش می نشست کاش با هر دل ، دلی پیوند داشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت[افسوس]