دلت تنگ است؟ میدانم!

طبق معمول توی وبگردی های شبانه ام. وبلاگ یکی رو باز میکنم که با خوندن چند خط اولش بدجوری بغض رو میاره توی گلوم. اما انقدر حسش رو لطیف نوشته که دلم نمیاد ادامه ندم. میخونم و خودم رو جای اون میذازم... با خودم میگم "از دست دادن عشق خیلی سخته، مخصوصا وقتی بدونی برای همیشه رفته"... توی همین فکرام که "اون" اس ام اس میزنه:‌ "عزیزم اومدم نزدیک خونتون، جاتم خیلی خالیه"... ساعت رو نگاه میکنم: 3(سه) شبه... جواب میدم: "به جای من نفس بکش"... صدای بارون شدید تر میشه و انگار هر لحظه میخواد به من بگه ببین نمیتونی این وقت شب بری بیرون، بشین و حسرت بخور...

دلم میخواست پیشش باشم. حداقل الان. توی این هوای معرکه. میخوام ریه هامو پر کنم از این هوا و انقدر بشینم زیر بارون تا خیس خیس بشم. دلم میخواست بغلش کنم... اس ام اس میزنه: "پس من کیو بغل و بوس کنم؟"... نمیدونم چرا اینو میپرسه، بهش جواب میدم: "منو"... انقدر توی فکر و خیال خودم غرق شدم که برای خوده واقیه "اون" توی ذهنم جایی ندارم. انگار میخوام حتی خود "اون" هم مزاحم خیال با "اون" بودن من نشه!

دوباره برمیگردم به همون وبلاگ... چند خط میخونم و از شدت بغض احساس خفگی میکنم. دوست دارم چند خط براش بنویسم اما هیچ حرف من نمیتونه اونو آروم کنه... صفحه رو میبندم و فقط از خدا میخوام هیچوقت حسرت به دل کسی نذاره...

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

قربون خودت و اون دل مهربون و همیشه دلتنگت برم منننننننننننننننننننننننننننننننننن که انقدر دوستت دارم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس چرا من انقدر دلم می خواد ببینمت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الی

نوشته های قشنگتو خوندم چه حس قشنگیه عاشقی برات ارزو میکنم لحظه هات پر بشه از با اون بودن توهم برای من دعا کن گلم

داداشی

faramarz-aslani-ageh-yeh-rooz[قلب] رادیو جوان

لیلی

چه حس لطیفی.... آمین....................................

صبا

سلام بهاری... دلتنگ نباشی عزیزم...

سارای

الهی امین خدا به دل هیشکی حسرت نده[لبخند]

اقاقی

سلام دوستم چطوری؟؟؟ پیدات نیست؟