نجوای شبانه

ای کاش من، من نبودم... من نبودم با این احساساتی که یه لحظه هم راحتم نمیذارن. با این حس دیوونه کننده ی دوست داشتن... خدایا، من دوستش دارم. میشنوی؟ من دلم "اونو" میخواد. صد تا آدم خوش قیافه تر و همه چیز تموم تر هم بیاد پیشم من بازم "اونو" میخوام... اصلا از "اون" خوش قیافه تر و تو دل برو تر وجود نداره. "اون" برای من همه چیز تمومه...

میگه بهار، همه چیز دوست داشتن نیست... میگم "هست. برای من همه چیز دوست داشتنه". دوست داشتنه تو. خدایا نمیخوام عاقل بشم. توی همین دیوونگیم آرامش رو به من برگردون... خدایا، نمیخوام فراموشش کنم. "اونو" میخوام. با همه ی وجودم. همیشه صلاحمو ازت خواستم. یعنی میشه صلاح من با "اون" بودن و با "اون" موندن باشه؟... من "اونو" میخوام. صدامو که میشنوی. یه کاری کن منم صداتو بشنوم. بازم صلاحمونو ازت میخوام. آرامشمون رو بهمون برگردون، این غصه رو از من بگیر... و منو ببخش... منتظرم... کمکم کن.

/ 6 نظر / 3 بازدید
حباب

[نگران] من با تو دوست داشتن را لمس کردم حالا کجایی تا حس من بی جواب نماند بی تو همیشه گمشده ایی دارم

سالی

من حال این روزاتو می دونم....

اقاقی

چقدر سخته.بهار یه سوال : اونم تو رو همینقدر دوست داره؟ حاضر پات وایسه؟

سحر

عزیز دلم یه کم صبوری کن میاد سراغت باید اجازه بدی تنها باشه و با خودش کنار بیاد.

آرمین صافدل

مثل اینکه هیچ کس دوست نداره این طوری که هست، باشه، اما خیلی ها دوست دارند ما همینطوری باشیم...