دومین شب قدر

سلام...

امشب دومیشه.شب قدر رو میگم...حالم خوبه!!! امشبم میخوام دعا کنم.برای همه چیز.برای همه.

دیدمش.امروز.نزدیک افطار بود.یکی از دوستای مشترکمون اومد دانشگاه دنبال من که برسوندم خونه.(آخه ماشین خودمو بردم تهران،فکر کردم اینجا لازمش ندارم!!!)...خلاصه،وقتی رسیدم توی پارکینگ دیدم اونم توی ماشین نشسته.خیلی عادی باهاش صحبت کردم.میخواست شوخی کنه که حال و هوام عوض بشه ولی فقط خدا میدونست تو دل من چی میگذره.بازم یاد هزار تا خاطره ذهنمو پر کرد.هزار تا بغض تو گلوم نشست...

بگذریم از اینکه چی گفتم و چی شنیدم و ...

مهم اینه که دوباره یه حسی که نمیدونم چه جوری توصیفش کنم اومده بود سراغم...

وقتی توی این وبلاگ شروع به نوشتن کردم با خودم قرار گذاشتم راجع به اون ننویسم تا راحت تر فراموشش کنم.چه قدر روی قولم هستم!

خدای دلهای شکسته،خدای دلهای تنها،خدای شبهای عزیز،خدای لحظه های ناب، امشب خودت برایم دعا کن...

/ 5 نظر / 9 بازدید
دختر بارونی

من عادت کردم به دل شکسته شدن و فراموش کردن و بخشیدن... همینه زندگی انگار! دعا کن این بار سهمم فراموشی نباشه!

محمد حسین

سلام .فکر میکنم خیلی زندگی رو برای خودت سخت کردی. هر اتفاقی میفته یه حکمت داره چه بسا چیزی که ما فکر میکنیم خوبه برامون بد باشه و چیزی که فکر میکنیم بده برامون خوب باشه. فقط باید توکل کرد .

مرتضی

شهادت جانسوز وجانگداز مول الموحدین وسالروز یتیم شدن همه عالم رو خدمت شما وهمه شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم. موفق باشید .راه رب منتظر حضور گرم شماست.

نیاز

ای رهنمای خلقِ جهان یا علی مدد اندیشه ات ورای زمان یا علی مدد ذاتِ تو از نخست بُدی با پیمبران ای ماورای مُلک و مکان یا علی مدد

مهدي

سلام امیدوارم تو این شبای وصال یا بهتر بگم لحظه های عاشقی به به همه آرزو های خوبت برسی . از وبلاگت دیدن کردم خیلی خوب بود ... آرزوی موفقیت بیشتر