برای دل بیقرارم

حال و روز خوبی ندارم این روزا. خیلی داره سخت میگذره. خیلی دارم اذیت میشم. بعضی وقتها فکر میکنم تحملش از توان من خارجه. اما بعد فقط سعی میکنم به هیچی فکر نکنم تا بهتر بشم. اگه بخوام به این فکر کنم که سه سال عمرم هدر رفت و کسی رو که هنور دوسش دارم باید فراموش کنم، دیوونه میشم. اگه بخوام بشمرم چند ماهه مامانمو ندیدمو بشینم فکر کنم چقدر دلم براش تنگ شده بازم دیوونه میشم... اما هرچقدر هم که فکرمو ببرم پیش چیزای خوب، بازم اینها هستن، بازم میان توی ذهنم... بازم به اینجا میرسم که باید بگم دیگه نمیتونم.

حاضر بودم تمام آرزوهامو فدای با اون بودن کنم. حاضر نشد... حاضر بودم بمونم، هرچقدر که لازم باشه، همینطوری، بدون هیچ رسمیتی. حاضر نشد... به جای منم تصمیم گرفت و گفت دلم نمیخواد زندگیت هدر بره. برو به چیزی که لیاقتشو داری برس... دیگه هیچی نمیتونم بگم. میگه وقتی با منه ناراحته از اینکه منو بلاتکلیف نگه داشته. میگم  برای من ارزششو داری. من برای دوست داشتنم ارزش قائلم. میگه من توی این شرایط تنهایی راحت ترم... دهنم بسته میشه با این حرفها... خدای من، چرا این اشکها قطع نمیشن؟

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اقاقی

ای وای چه سخت اما قبول کن در حقت داره مردونگی میکنه که تکلیفت رو روشن کرده و میخواد که بری این رو بعدن میفهمی

نصرالله

م دوست عزیز..[گل] عالی نوشتی امیدوارم همیشه موفق باشی [گل] راستی دوست عزیز.... خوشحال می شم یه سر به من هم بزنی نظرت بدونم ...[گل] منتظر حضور گرمت هستم ....[بدرود]

سپیده

سلام عزیزم هر کسی تقدیری داره شاید اینطوری برای هر دوتون بهتر باشه

دریا

سلام بهارجان. از وبلاگت خیلی خوشم اومد. با اجازه لینکت کردم. امیدوارم همیشه مثل بهار سر زنده و شاداب باشی به منم سر بزن من تازه وبلاگ زدم. برای بهتر شدنش کمکم کن منتظر نظراتت هستم

صبا

بهاری جونم اینطوری نگو دیگه دلم می گیره....[ناراحت] همیشه بخند جوجو خانوم[ماچ] همه چی درست میشه. صبر داشته باش. کاش کاری از دستمون بر میومد[ناراحت]

مهدی.ن.خ

سلام ............. تو دبيرستان كه بودم يه مربي پرورشي داشتيم. يه تيكه از يه سخنراني رو برامون پخش كرد. يه داستان خيلي جالب بود. يه جمله همش توي داستان تكرار ميشد. ""دنيا اينطور هم نميماند"" از اون به بعد تكيه مربيمون شده بود همين. باورم نميشد خيلي خيلي خيلي جاها كاربرد داشت.از هرچي كه پيشش شكايت ميكرديم اين جمله رو برامون ميگفت. ياد داستان ميافتاديم و حرفي براي گفتن نميموند. منم خيلي جاها از زندگيم كه دارم له له له له ميشم(كه بعضياشو تو وبلاگمم گفتم) اين جمله رو با خودم تكرار ميكنم!!!! ""دنيا اينطور هم نميماند""[گل][گل]

سحر

ای خدا بهار جون یکم بهش فرصت بده برمیگرده.

اقاقی

ببین شاید جای تو تصمیم نگرفته. شاید واقعا چیزی بیشتر از یه دوستی ساده از این رابطه نمیخواسته و واسه اینکه میدونسته امیدشی تذاشته عمرتو تلف کنی. تو باید مطمئن شی که دوستت داره؟؟؟میخوادت؟؟ که پاش وایسی؟؟که بقیه فرصت ها تو از دست بدی؟؟؟ اگه دوستت داره ارزش داره که یه مدت هم همینطوری پا در هوا دوست باشیئ مثل خیلی های دیگه باید سنجیده عمل کرد

حباب

سلام بهار سخته اما دیگه سمتش نرو با اینکه دختری اما مرد باش و طاقت بیار این نیز بگذرد