از هر دری سخنی

دارم یک وبلاگی رو میخونم. از اونهایی که منو چند ساعت بیدار نگه میداره بدون اینکه گذر زمان رو بفهمم. به خاطر بعضی از پست هاش یاد مادرم میفتم و دیگه نمیتونم از فکرش بیام بیرون. به ساعتی که روی ساعت اونجا تنظیمش کردم نگاه میکنم. حدود شش عصره. الان باید بیرون باشن. قرار بود با بابا یه جایی برن و مامان هم چقدر براش سخت بود. اما من مطمئنم بهش خوش میگذره.(امیدوارم که اینطور باشه)

دلم تنگ شده خب. هر چی هم بخوام جلوی اشک هامو بگیرم فایده نداره. بعضی وقتها آدم دلش تنگ میشه برای همه ی عزیزانی که پیشش نیستند. و من این روزها عجیب این حس رو دارم.

حالا که به تنبلیم غلبه کردم و اومدم نوشتم یه کم هم از روزمرگی هام بگم. امروز از صبح در و دیوار خونه رو نگاه کردم تااااااااااا عصر شد و با یه دوست خوب رفتم بیرون. بستنی محبوبم رو خوردم و فول آو انرژی شدم و برگشتم خونه... تولد یه عزیز رو بهش تبریک گفتم و به اسمس شب بخیر بعضیا جواب دادم!

این روزها به زندگی خیلی ها که نگاه میکنم ناراحت میشم. از اینکه احساس خوشبختی نمیکنن. از اینکه این همه آدم با هزار امید و آرزو یه زندگی عاشقانه رو شروع میکنن و خیلی زود همه ی چیزهای خوب براشون تموم میشه دلم میگیره. نمیدونم چی میخواد بشه و به کجا میخوایم برسیم. نگرانم. نگرانم برای خیلی از زندگی ها... دلم میسوزه از این همه عشق پاکی که به پای آدمهای نالایق ریخته میشه. دلم میسوزه از این همه قدر نشناسی در برابر پاکی و صداقت... دلم برای خیلی از زن های اینجا میسوزه. و شاید برای آینده ی خودم!

دلم گرفته برای ظلم هایی که به زنهای کشورم میشه. کاش میشد همشون احساس خوشبختی کنن. کاش هیچ مردی قدرت خراب کردن خوشبختی یه زن رو نداشت. کاش...

من

پری کوچک غمگینی را میشناسم

که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نیلبک چوبین

مینوازد آرام، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه میمیرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

                                                       فروغ فرخزاد

 

/ 6 نظر / 23 بازدید
Milad

سلام وبلاگ زیبا و خوبی دارید اگه دوست داشتید تبادل لینک کنیم[گل]

لیلی

کاش همه دلشون اندازه تو پاک و مهربون بود[گل][گل]

عـ روس ِ نـ ـــ از

بالاخره نفهمیدم چرا تو راضی به رفتن نمیشی دختر تنها بودن و دور از خانواده خیلی سخته خیلی منم نگرانم اما برای همه جوونهایی که از غصه تنهایی کز کردن گوشه خونه هاشون و نه جایی میرن نه میخوان کسی رو ببینن

آدم . حوا

مرسی برای نظرت  امیدوراررم همه چی خوب بشه .....

ماه

بهار عزیزم خدا سایه مادر و پدرت را از سرت کم نکنه ... چه خوب حال زن های کشورت را می فهمی ... امیدوارم روزی همه تلخی هایی را که می بینی و میخوانی با خوشبختی زندگی ات هضمش کنی....[ماچ] از نوشته هایت پیداست قلب رئوف و مهربانی داری[گل]...لیاقت این قلب یک دل صاف و بی آلایشه[لبخند]

شادي

فكر كنم هواي پاييز هم تو اين دلتنگيا بي تاثير نباشه، اميدورام زود زود بتوني كنار عزيزانت باشي بهار خانم[قلب] راستي چرا زندگيا اينطوري شده؟؟؟؟؟[ناراحت]