یادداشت های من از راه دور 1

سلام...

برای یه مدت اومدم سفر. یه مدت نا معلوم. خیلی از خونه دورم. دلم برای همه چیز تنگ شده. نمیدونم، شاید این سفر خیلی چیزارو درست کنه شایدم همه چیز خراب تر بشه. فقط از خدا میخوام هر چی صلاحمه برام پیش بیاره و منو راضی کنه به رضای خودش. چون دیگه دوست ندارم غصه بخورم.

دلم برای اینجا هم تنگ شده بود. احساس میکنم با وبلاگم غریبه م وقتی که درد دلهام توش نیست. دوست دارم مثل قبل بنویسم و شما بیاید منو بخونید و کلی انرژی بهم بدید. دلم برای همتون تنگ شده. میخونمتون. بعضی وقتها خاموش و بعضی وقتها هم با کامنت!

دوستتون دارم. بازم میام.

/ 3 نظر / 16 بازدید
بانوی باران

خوشحالم که دست از دلت برداشتی و رفتی سفر تا شاید همه چیز بیاد سر جاش ..... دلم برات تنگ شده بهار عزیزم اما خوب ما رو از خودت بی خبر گذاشتیااااا

شادی

سلام بهاری جونم امیدوارم سفر بهت خوش بگذره عزیزم و با کلی انرژی و یه روحیۀ عالی برگردی، مراقب خودت باش[ماچ] راستی خیلی خوشحال شدم وقتی اومدمو دیدم که پست جدید گذاشتی[لبخند][قلب]

مرمر

عزیزم بیا زودتر و بنویس....