یادداشت های من از راه دور 4

چه حس خوبیه توی این هوای سرد بری یه دوش آب گرم بگیری، بعد بیای باد سشوار رو ول کنی تو موهات، بعد همینطور که حس میکنی گرمای سشوار لای موهات جا مونده بیای لم بدی روی تخت، لپتاپتو بذاری روی پات و بشینی وب گردی کنی. شایدم بعدش یه کم چرت و پرت بنویسی. چرت و پرت نه، دل گویه!

احساس میکنم کوه کندم. همش دلم میخواد بخوابم. همون دلم که تنگ شده!... دیشب یه ایمیل براش زدم دلم تنگ شده میخوام برگردم. شب که باهاش صحبت میکردم همش مسخره بازی در میاورد. من که نفهمیدم آخر این آدم احساس داره یا نه... خوشم نمیاد از این وضعیت.

الان بیشتر دلم مامانمو میخواد. معلوم نیست کی بتونم ببینمش...

قراره برف بباره. نمیخوام. بارون بهتر نیست؟ حوصله ی هیچ کدومشون رو ندارم.

پ.ن: میخوام برگردم. دلم خونه ی خودمو میخواد... دلم اونو میخواد...

/ 4 نظر / 17 بازدید
بانوی باران

واقعا که چقدر سخته که نتونی تو این موارد شوخی و از جدی احساس رو از بی احساسی تشخیص بدی الهی زودتر از این بلاتکلیفی نجات پیدا کنی[ماچ][بغل] بهارم از همراهیت واقعا ممنونم عزیزکم

شادی

بهار ی الکی داری بهونه می گیریا، چند روز بمون دختر یه حال و هوایی عوض کن، بعد میای[ماچ]

ماه

بهارم ...خوبی>؟ کجایی؟ دل بهار خواهر کوچولوی من عاشقه ... بخوای یا نخوای عشق ریشه کرده درونت ... نمی دونم چی بگم ...خیلی نگرانتم ... نگران تو و همه دخترهای همسن تو که عاشق میشن ... امیدوارم برات خوب رقم بخوره این بازی ....