میتونم... مطمئنم

سلام...

مینویسم که یادم بمونه. دوباره اشتباه کردم. زیر قولی زدم که به خودم داده بودم. دوباره کم آوردم. نباید این کارو میکردم. پشیمونم... خیلی...

مینویسم که بدونم دیگه از این اشتباه ها نکنم. من دیگه توانشو ندارم...

آخ که چقدر دلم مامانمو میخواد... چقدر دلم براش تنگ شده... خدایا کمکم کن، بدجوری کم آوردم. دارم اعتراف میکنم. بدجوری.

داشتم مستقل میشدم. داشتم عادت میکردم که از کسی محبت خاص نبینم. داشتم آدم میشدم... نشد، نذاشتم... اما دیر نشده... همه چیز درست میشه... خدا کمکم میکنه... میدونم.

پ.ن: دروغ چرا... داغونم... نتونستم، و این بیشتر از هر حسی اذیتم میکنه.

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسر

سلام وبلاگ بسیار زیبایی دارین بهتون تبریک میگم اگه لایق دونستین یه سر بیاین وب من و اگر پسندیدین منو لینک کنین و بهم خبر بدین تا منم شما رو لینک کنم منتظر میمونم چشم به راه نذارینم..

ماهك

سلام بهار جون اميدوارم خيلي زود خيلي زود همه چيز درست بشه و دلت از اين حال و هوا در بياد

دريا

پ.ن ١ : دلم میخواد زودتر عید بشه. زوووووووووووووود... ولي من اصلا دلم نمي خواد زود عيد بشه هيچ وقت از اومدن عيد خوشحال نشدم. ولي خوشحال ميشم به وبلاگ من سر بزنيد http://skyline2012.blogfa.com/

مهدیه حاج ملک

سلام گاهی وقتها شباهتهاست که ادمها را به هم ژیوند می ده منم مثل تو وبلاگ زیبایی داری قابل دانستی به من هم سر بزن دوست داشتی تبادل لینک داشته باشیم

صبا

سلام بهار جون. خوبی؟ چی شده مگه؟ راستی جریان رای گیری وبلاگ نویس زن چیه؟؟؟؟[سوال]

صبا

بهاری من آنم تو هم آنی ولی مسنجر ندارم!!!![ناراحت]

سحر

کار دله عزیزم [ماچ]

سپیده ( خاطرات من )

عزیزم همه ما توی زندگی اشتباه زیاد میکنیم ای کاش از تجربه هامون استفاده کنیم

یاسر

ممنون که سرزدی عزیزم [گل][گل][گل][گل]