اعصابم خورده...حرفی هست؟

سلام...

اعصابم به شدت خورده. دیر که از خواب بیدار شدم. زبان میخواستم بخونم نخوندم. یکی هم هست که همش داره باهام بحث میکنه. دیگه حتی صدای تق تق موقع اسمس زدن کسی رو هم میشنوم اعصابم به هم میریزه. آهنگ که گوش میدم نباید کسی توش داد بزنه...

زنگ زدم بهش میگم خوبه، درس داری وقتی میخوای با من بری بیرون، ولی وقتی شش ساعت میری با دوستت تو خیابون میگردی درس نداری. میگه بعدش اومدم خوندم. آخه من دیگه چی میتونم بهش بگم؟؟؟ من چیکار به بعدش دارم آخه. یعنی واقعا نفهمید من منظورم چیه؟ بعد هم که دیدم خیلی خونسرد شوخی میکنه و میخنده اعصابم بدتر خورد شد. میگه وقتی خودت میگی و خودت عصبانی میشی مثل فلانی میشی تو فیلم فلان. آخه چرا هیچوقته هیچوقت نمیدونه وقتی من ناراحتم یا عصبانی، نباید شوخی کنه. خوبه اینو چند بار بهش گفته باشم؟

خلاصه اینم حال و روز ماست. دیشب انقدر دلم مامانمو میخواست. به خدا دیگه طاقتم تموم شده. هزار تا مسئولیت و کار ریخته رو سرم. به هیچکدوم هم نمیتونم برسم. یعنی وقت نمیشه. این زبان خوندن منم شده قوز بالاقوز.

خدااااااااااااا...

/ 3 نظر / 16 بازدید
نورا

بهار جان نمیدونم دوست داری تا چه حد از پرایویسیت بگی اما اگر قابل گفتن تو وبلاگ یا برای دوستات هست بگو که مامانت کجان. تو چرا همش تنهایی ؟‌ مگه ننوشتهبودی که درست تموم شد و دفاع کردی ؟ چی بگم؟ من نیمدونم قضیهی تو از چه قراره اما همونطور که قبلا بهت گفتم چون خودم اینروزا اینجوریم حال ادمای نا امید رو میفهمم. حالا به هر دلیلی که میخواد باشه :(

خیالاتی

دوزاری بعضی ها خیلی دیر میوفته!دغدغه های تورو تا بیان بفهمن یه عمر گذشته!

25mehr

دارم آهنگ چشمات-مهر نوش رو گوش می کنم. همین که می بینم با بقیه اظهار نظر می کنی و داری رشد می کنی خوشحالم.... خوبی... ......دارم.