بدون عنوان 5

سلام...

روی تخت دراز کشیدم و دارم مینویسم. خونه ی خودمون نیستم. چند روزه که نرفتم. شاید امشب دیگه برم.

امروز رفتم چند تا کتاب خریدم. با عشقم بودم(شش سالشه).خیلی خوش میگذره بهم وقتی باهاش هستم. البته بعضی وقتها واقعا خسته م میکنه. ولی در کل خیلی جیگره.فداش بشم من.من کلا عاشق بچه م بغل  ...الان هم اومده توی اتاق. بهش میگم عزیزم لطفا چراغ رو خاموش کن. میگه: "اینجا زمین منه. منم ملکه م. نباید که به ملکه دستور بدی!!!!!" سوال

هوس کتاب خوندن کردم. دنبال یه کتاب خوب میگردم. از اون کتابهایی که وقتی دستم میگیرم دیگه نمیتونم بذارم زمین!

هنوز به شرایط جدیدم عادت نکردم. توی چند ماهه گذشته زندگیم خیلی تغییر کرده. هیچ کدوم از این تغییرات هم برام خوشایند نبوده...شاید در دراز مدت اثر مثبت داشته باشه...نمیدونم. 

مغزم هنگ کرده...مرده...هیچ تصمیمی نمیتونم بگیرم...دلم میخواد توی همین شرایط بمونم در حالی که از این شرایطم خیلی بدم میاد...وقتی دارم یه کاری انجام میدم احساس میکنم باید زود تمومش کنم که برم به یه چیزی برسم ولی نمیدونم به چی...خیلی حس بدیه...دلم میخواد داد بزنم...دلم میخواد آروم باشم...نمیدونم دلم چی میخواد...

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

دوست دارم نظرتو در مورد داستانم بدونم . منتظرت هستم .

ماهی

اروم ببینمت و شاد خوشحالم بهم سر زدی

Bamdad

موقعي كه همه چي تو هم گره مي خوره ! يعني به زودي قراره همه چي درست بشه !!! "گاهي بايد پارو نزد...بايد وا داد ...."[چشمک]

nima

شجاعت همیشه فریاد زدن نیست .......بلکه صدای ارامی است که در انتهای روز میگویی.....فردا دوباره تلاش خواهم کرد

مسافر

پاراگراف آخر مطلبت دقیقا حسیه که الان دارم... یعنی دیگه نمیخونیم؟[زبان]

hoora

ای بابا منم گاهی این طوری میشم سخت نگیر ... راستی ممنون که اومدی واسه نظر سنجی یه راهنمایی هم گذاشتم اسم سریال هارو نوشتم فقط باید انتخاب کنی ...[نیشخند]

یاسمین سبز

سلام عزیز دلم......مرسی اومدی پیشم حالت دقیقا قصه ی منه[گل]

یاسمین سبز

بانوی آینه مادربزرگ ها خرافه نمی گویند شنیده ای مرد ها سراپا همه یک کرباسند؟ گریه نکن گریه هات چرخ دنیا را جور دیگری نمی چرخاند