وقتی تمام دنیا از آنِ من بود

دلتنگم; دلتنگ بوسه هایت، که بر پیشانی ام می رقصیدند و گاه بر دستانم.

دلتنگم;دلتنگ عشقت که تمام دنیا را از آنِ من می کرد.و لبخند را مهمان هر لحظه ی لبانم.

چقدر خوشبخت بودم.چقدر خوشبختی ام را ساده یافتم و چه ساده از پی اش گذشتم.و شاید از پی ام گذشت!

دلتنگ دستان تو ام; که دستم را احاطه می کرد و من از گرمایش آتش می گرفتم.تکیه می کردم به دستانت و آرام می گرفتم.

دلتنگم; دلتنگ نگاه تو که وقتی به آن خیره می شدم تند تند پلک میزدی که مرا بخندانی.به راستی که هیچکس جز تو راه رسیدن به لبخند مرا نیافت.

دلتنگ هر آنچه هستم که با تو داشتم و هر آنچه می توانستم داشته باشم!

من مانده ام و این دلتنگی و اینکه چگونه به این دل بفهمانم: زندگی همین است، تو باید می رفتی، من باید می رفتم، اما جدا از هم.

/ 5 نظر / 5 بازدید
حوای تو

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشمه‌های صدایت نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس کشتن و پرهیز که آورد دلم ای دوست! تاب وسوسه‌هایت ترا ز جرگه‌ی انبوه خاطرات قدیمی برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست نمی‌کنم اگر ای دوست، سهل و زود ، رهایت گره به کار من افتاده است از غم غربت کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت؟ به کبر شعر مَبینم که تکیه داده به افلاک به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت "دلم گرفته برایت" زبان ساده‌ی عشق است سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!!

حوای تو

مرسی بهم سر زدی. این شب قدر سوم منو هم دعا کن. منتظر حضور دوباره ات هستم.[گل]

محمد حسین

متن قشنگی بود. یه سری خاطراتم برام زنده شد. ممنون

فاطمه

من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاریم که هر دو باورمان از آغاز به یکدیگر نرسیدن بود...