خدایا... کمکم میکنی؟

سلام...

ده روزه چیزی توی این وبلاگ ننوشتم. نه اینکه چیزی برای نوشتن نباشه، واقعا حوصله ی خودم هم ندارم چه برسه به وبلاگم. این بی حوصلگیم هزار تا دلیل داره. بیخیال. با شمردن دلیل هاش هیچی درست نمیشه.

نمیدونم بگم خوبه که سال ٨٩ داره تموم میشه یا بده. هیچوقت از تموم شدن یه چیز خوشحال نمیشم. با همه ی وجودم امیدوارم سال ٩٠ برام سال خوبی باشه و بتونم به هر چیزی که صلاحمه برسم. به هر چی هم نرسیدم براش ناراحت نباشم. دوست دارم آرامش داشته باشم و برای چیزایی که دارم خوشحال باشم. نه برای چیزایی که ندارم ناراحت... از خدا برای خودم و همه ی دوستام "دل شاد" میخوام توی سال جدید. که هیچی مهمتر از شاد بودن دل نیست برای لذت بردن از زندگی.

کسی هست که باورش بشه من هنوز با "اون" صحبت میکنم و هنوز میبینمش؟ هر بار که میبینمش به جز چند ساعتی که پیش همیم، بعدش چیزی جز انرژی منفی و  اعصاب خوردی برام نداره. چون وقتی باهاش خداحافظی میکنم اگه دو روز هم زنگ نزنم، یه زنگ نمیزنه حال منو بپرسه. نمیتونم هم بهش بگم چرا. اگه بگم، میگه ما تصمیم گرفته بودیم با هم نباشیم.  خدایا، این بدترین حالته. من دختری نیستم که بخوام آویزون کسی باشم. حتی از دلتنگی هم بمیرم، میشینم گریه میکنم اما تا بهم زنگ نزنه بهش زنگ نمیزنم. خدایا، تو که میدونی من چقدر غرورم برام مهمه. حتما هم میدونی چقدر تا حالا غرورمو له کردی. آخه چرا؟ نگو تقصیر خودمه. تو اگه نمیخواستی، اینجوری نمیشد.

ببینید، من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم. من هنوز وقتی میبینمش دلم میخواد دو ساعت بغلش کنم. مثلا امروز، کارش بیمارستان طول کشید و دو ساعت دیرتر از وقتی که قرار بود بیاد اومد. منم خیلی ناراحت بودم از دستش. چون باعث شد به یه سری از کارام کلا نرسم. اما وقتی دیدمش، فقط دلم میخواست بغلش کنم. همین. اصلا دیگه ازش ناراحت نبودم... واقعا نمیدونم این آدم رو چه جوری باید فراموش کنم. نمیتونم نبینمش. جزئی از زندگیم شده، جزئی از روابطم شده. خیلی از روابطم به هم میریزه اگه نبینمش. نمیتوتم هم ببینمش و فراموشش کنم... یعنی واقعا حس بدیه. اصلا نمیدونم چیکار کنم. بخوام اس ام اس و زنگ نزنم، همه چیز با دیدنش از بین میره...

خدایا، خیلی کلافه م... کمکم کن... التماس میکنم.

پ.ن: میخواستم این پست برای تبریک سال جدید باشه، اما نشد. با این حال و هوام نمیخوام چیزی رو تبریک بگم... یه پست دیگه برای تبریک سال ٩٠ میذارم. سالی که امیدوارم بیاد و همه ی خوشبختی های دنیا توش باشه... خیلی امید دارم به خوب بودنش.

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریناز

بهار گلم حالش چطوره؟؟؟؟چرا غصه داری عزیز دلم امیدوارم با اومدن بهار بهار خوشگلم هم بهاری بشه دلش[ماچ]

سحر

بهار جون عزیز دلم برات تنگ شده بود. مواظب خودت باش خواهری. بیا و به سرنوشت من نگاه کن و درس عبرت بگیر. این 100 بار. درکت میکنم زیاد. سال خوبی داشته باشی.

آرمین صافدل

من که از رو نمیرم! میرم؟ در کمال سرافرازی فیلتر شدم آدرس جدید من: arminsafdel1.persianblog.ir برای همیاری بیشتر، لطفا آدرس وبلاگ منو در لینکدونی خودتون تغییر دهید با تشکر

يا سلام - نانسي عجرم

يا سلام يا سلام واي واي اد ايه حلو الغرام چه قدرعشق زيباست العين ولا الايدين با چشمهايمان يا با دستهايمان بود بدينا بالسلام که به همديگرسلام کرديم مش فاكره يومها مين اصلا يادم نمي آيد که چه کسي اللي ابتدى بالكلام شروع به حرف زدن کرد لكن فاكره عينيه وليکن خوب يادم است که چشمانم لما جريت عليك وقتیکه به سوي تو آمدند ولقيت قلبي في ثواني قلبم را ديدم که درعرض چند ثانيه مليان منك غرام سرشارازعشق تو شد انا شفتك قلبي سلم من قلبم را ديدم که به سويت آمد و به تو سلام کرد مقدرتش غير اسلم ناچار شدم خودم هم نيزبه تو سلام کنم ضميت قلبك في حضني قلبت را درآغوشم پنهان کردم و عينيك قالتلي خذني و چشمانت را ديدم که به من مي گويند می خواهند با من باشند مش عارفه ايه حصلي اصلا نمي دانم بر من چه گذشت خلاني اسهر ما انام که ديگر شبها خواب ندارم و لقتني بقول لروحي به خودم می گفتم استنى بلاش تروحي صبر کن نمی خواهد بروی ضحكتلي الدنيا تاني دنيا دوباره به من خنديد و هواك بالشوق ملاني و عشق تو سراسر وجودم را سرشار از اشتياق کرد مش قادره استني تيجي اصلا نمي توانم صبر کنم تا تو بيايي دانا جايلك

ناديني - میریام فارس

ناديني تلاقيني بحبك اسم من را صدا بزن خواهی دید که من عاشق تو هستم و دايبه في عينيك و در چشمانت ذوب شده ام اسال عني قلبي الي دايما بيسال عليك از من بپرس که چه به روز دل من آمده است , این دلی که همیشه از تو می پرسد عليك از تو انا ليك روحي فيك من مال تو هستم و روح من متعلق به توست كل شوقي و تمام اشتیاقم بيجري عليك برای یافتن توست خدني ليك من را پیش خودت ببر و لعينيك سبني و در کنار چشمانت رهایم کن و اجازه بده احلم و ادوب الحياة که رویای با تو بودن را ببینم و زندگی كلها ما تحلاش الا بيك بدون تو اصلا هیچ شادی و زیبایی ندارد سبني عايشة في هواك اجازه بده که در هوای عشق تو زندگی کنم حبيبي بحبك و قلبي حيا في هواك عزیزم دوستت دارم و دلیل تپش قلب من , عشق توست في حبك بيغرق و يحلم و يعشق لقاك قلب من درعشقت غرق می شود و رویای دیدارت را می بیند و عاشق لحظه ای است که تو را خواهد دید

آذر ღ

درک میکنم چی میگی.. چیزی ندارم بگم چون گفتن هر حرفی باعث شکستن دل تو میشه.. امیدوارم خودت بتونی یه تصمیم خوب بگیری [ماچ] عیدت هم پیش پیش مبارک خانومی [قلب]

ارغوان

سلام ایشالا که سال خوبی باشه برات خانومی. برات بهترین هارو آرزو میکنم [قلب] مراقب خودت باش[ماچ]

پنجره تنهای من

همینطور دارم پستات رو یکی پس از دیگری میخونم و میام پائین . چون نوشتهات از دل برخئاسته اند بر دل هم مینشیند حالا چه کنم که چون چسب بر دل من چسبیده اند ؟؟؟؟؟؟؟؟ [چشمک][چشمک][چشمک]

پنجره تنهای من

همینطور دارم پستات رو یکی پس از دیگری میخونم و میام پائین . چون نوشتهات از دل برخئاسته اند بر دل هم مینشیند حالا چه کنم که چون چسب بر دل من چسبیده اند ؟؟؟؟؟؟؟؟ [چشمک][چشمک][چشمک]

پنجره تنهای من

همینطور دارم پستات رو یکی پس از دیگری میخونم و میام پائین . چون نوشتهات از دل برخئاسته اند بر دل هم مینشیند حالا چه کنم که چون چسب بر دل من چسبیده اند ؟؟؟؟؟؟؟؟ [چشمک][چشمک][چشمک]