سلام...

آخ که چقدر دلم میخواد یه چیزی بنویسم. یه چیزی که دقیقا حرفی باشه که توی دلمه. چیزی که وقتی بعدا خوندمش بتونم خود الانمو درک کنم!

چقدر خوبه گاهی یه دوست هست که میتونی تا خود صبح باهاش حرف بزنی. مهم نیست چقدر شبیه توا. مهم نیست دختره یا پسر. حتی مهم نیست که چقدر ازت دوره. مهم اینه که هست. مهم اینه که وقتی میگی دلم بغل میخواد یه آیکون بغل رو از ته دلش برات میفرسته فقط برای اینکه آرومت کنه.

من خوبم. این روزهای منم مثل خیلی های دیگه داره میگذره. میخندم، گریه میکنم، دعا میکنم، امیدوار میشم، نا امید میشم، دلتنگ میشم، وابسته میشم. اما آخر همه ی اینا به یه نتیجه میرسم: زندگی همینه!

دلم برای ماه رمضون تنگ شده بود. خوشحالم که نزدیکه. دلم شب قدر میخواد و از ته دل دعا کردن. برای من انگار حتما باید شب قدر باشه که حس کنم همه ی وجودم داره دعا میکنه.

برای همه ی دوستام آرزوهای قشنگ دارم. امیدوارم صدای همه به آسمون برسه.

تا بعد...

/ 6 نظر / 8 بازدید
سپیده خاطرات من

عزیز دلم خوبی؟ چی شده گلم ؟ مراقب خوبیات باش

چام‌چام

[بغل]

شادی

به به گل اومد، بهار اومد[لبخند] چه خوب کردی که نوشتی بهار جونم، دلم خیلی واسه نوشته هات تنگ شده بود[قلب] امیدوارم همیشه شاد و خندون باشی[ماچ]

مریم

با اون بودن یه دوست موافقم صددرصدددددددددددد http://dardmard.blogfa.com/

لیلی

سلا م عزیزدلم. کجایی؟؟؟؟ نمیگی دلمون یه ذره شده برات... مواظب خودت باش گلم[قلب]