شب

شب که میشه ، موهامو باز میکنم تا احساس راحتی کنم و میام میشینم پای لپتاپم و میچرخم بین دلنوشته های مردم.بین افکار شلوغ و آرومشون.میخونمشون و با هر کدوم فکرم به یه جا میره.

شب که میشه ، عجیب دلم بارون میخواد.انقدر بهش فکر میکنم که احساس میکنم همین فردا باید بارون بباره.

شب که میشه، دیگه سعی میکنم یاد تو نیفتم.دلمو هزار جا مشغول میکنم که پیش تو نیاد.

شب که میشه ، دوست ندارم بخوابم.نمیخوابم و تا خود صبح بیدار می مونم.

شب که میشه ، دلتنگ هم میشم.گاهی...

شب ها رو خیلی دوست دارم.خیلی...

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حوای تو

تو صدای پایت را به یاد نمی آوری چون همیشه همراهت است ولی من آن را به خاطر دارم چون تو همراه من نیستی و صدای پایت بر دلم نشسته است... [گل][افسوس]

حوای تو

تو صدای پایت را به یاد نمی آوری چون همیشه همراهت است ولی من آن را به خاطر دارم چون تو همراه من نیستی و صدای پایت بر دلم نشسته است... [گل][افسوس]

بهار

سلام بهار جان ممنون که سر زدی خیلی قشنگ مینویسی دوست دارم

دختر بارونی

من اما خالیم... از همه چی...از آدم بودن و از احساس...

آقا حامد

سلام، چقد باحال [نیشخند] من که شب میشه فقط میگیرم میخوابم[شوخی] البته بعضی شبا هم که دیگه خیلی بیش از اندازه دلتنگ میشم، فقط به یه نفر فکر میکنم و اونم همون شب میاد توی خوابم[خنده][نیشخند]

همدرد(علی)

شب خیلی قشنگه.. یه دورانی بود همیشه ساعت 2یا3 شب از خونه میزدم بیرون و تو شهر میچرخیدم... ولی نمیتونستم به دلم بگم که بهش فکر نکن..اتفاقا میگفتم تا جایی که دوست داری بهش فکر کن..اگه تو دنیای بیرون رفت هنوز تو دنیای دل که مونده... الان که دیگه تو جوونی پیر شدیم..جای پیاده روی از نوشتن آرامش میگیرم...

ستاره

سلام عزیزم.منم عاشق شب هستم.بهم آرامش میده. آپم عزیزم.در ضمن آپ میکنی یه خبری بده.[گل][ماچ]

حوای تو

سلام بهار عزیزم عیدت مبارک خانومی[گل] آرزومند شادیت هستم[ماچ]

ضحی

لطيف مي نويسي، حس قلمت رو دوست دارم. ممنون كه بهم سر زدي عيدت هم مبارك[گل]