یه پست برای سبک شدن

سلام...

این فقط یه پسته برای سبک شدن خودم. هرکی فکر میکنه دارم انرژی منفی ساطع میکنم نخونه.

خیلی وقته بهش اعتراض نکردم. خیلی وقته هرچی که برخلاف میلم بود رو به خاطر اون پذیرفتم. خیلی وقته تنهایی اشک ریختم و فقط شادیهامو برای اون گذاشتم. خیلی وقته فقط من زنگ زدم تا صداشو بشنوم. فقط من پیشنهاد دادم بریم بیرون. فقط من گفتم دلم برات تنگ شده. فقط من گفتم دوستت دارم...

خیلی وقته اصلا خودمو یادم رفته. خواسته هامو، نیازهامو، اینکه اصلا چی از این رابطه میخوام رو فراموش کردم. اینکه کسی هم به فکر من باشه برام یه حس دست نیافتنی شده. جدیدا وقتی خاطرات دوستام رو توی وبلاگ هاشون میخونم، وقتی که میبینم از رابطه ی احساسی شون با یه نفر مینویسن، از ابراز محبت های اون، دیگه نمیتونم باهاشون همزاد پنداری کنم. نمیتونم خودم و اون رو جای شخصیت های اون خاطره بذارم.

برام عادی شده که درسش از من مهمتره، عادی شده که بعد از درس وقتی میخواد استراحت کنه میره ایکس باکس بازی میکنه به جای اینکه به من زنگ بزنه. منی که شاید چند ساعته منتظرم وقت استراحتش بشه تا باهاش صحبت کنم.

اینکه میگم عادی شده، واقعا همینطوره. یعنی عادی شده بود. چند روزه به خودم اومدم. دارم به کارهام فکر میکنم. به خودم میگم تا کی از خواسته هام بگذرم؟ من حتی توی این رابطه از نظر احساسی تأمین نمیشم. واقعا شنیدن یه حرف عاشقانه به دلم مونده. اینکه من بپرسم "دوسم داری؟" و اون بگه "آره،خیلی" فایده نداره. چرا خودش نباید بگه؟ چرا بعد از هزار بار که بهش گفتم دلم میخواد یه بار بیای دنبالم و دو تا بلیط سینما دستت باشه، یه بار هم این کارو نکرده؟ چرا پیشنهاد سینما رفتن و بلیط رزرو کردن و برنامه جور کردنش همیشه باید با من باشه؟ غیر از اینه که من ارزش واقعی خودم رو توی این رابطه ندارم؟

همیشه برام مهم بوده کسی که با منه تلاش کنه ببینه از چه چیزی خوشم میاد و همون کار رو برام بکنه تا من خوشحال بشم. اما توی این رابطه نه تنها تلاش نمیکنه، بلکه وقتی هم صد بار بهش میگم من خوشم میاد فلان کار رو بکنی عین خیالش نیست. اگه هم یه بار، دیگه طاقتم تموم بشه و یه اعتراض کوچیک بکنم، میگه بهار، من فکر نمیکنم این چیزا مهم باشه که بخوایم راجع بهش حرف بزنیم. پس چی مهمه؟ هان؟ یکی به من بگه وقتی چیزایی که منو ناراحت میکنن مهم نیستن پس چی مهمه؟

دلم انقدر پره که اگه بخوام راجع به این چیزا بنویسم اینجا جایی براش نیست.

دارم فکر میکنم باهاش صحبت کنم. بگم منم آدمم، اگه خواسته های من برات مهم نیست دیگه نیستم. واقعا دیگه نیستم. خلأ عاطفی داره دیوونم میکنه. دلم به چی خوش بود و چی شد...

/ 22 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یارا معصومی

سلام.. مرسی که بهم سر زدی عزیز.. با افتخار به جمع لینک دوستان من اضافه شدید.. [گل] اگه مایل بودید منو با نام "یارا معصومی" لینک کنید.. ممنون.. [گل]

ااگه میخواهی یه عمر اینطوری زندگی کنی ادامه بده وگرنه باید براش کازی کنی. شده بری هزار تا کتاب یخونی- هزاران ساعت تحقیق کنی این کار رو بکن - ولی قبل از هر چیزی خودت رو قوی کن. با هر چیزی که بهت انرژی میده. یوگا-ورزش- امیدوارم همه چی برات خوب پیش بره فقط به چیزی عادت تکن.

غزالی

اینو بدون اگر تو رابطه خودتو ندیدی و فقط به طرف مقابل و خواسته هاش اهمیت بدی رابطه خراب میشه به مدت سراغشو نگیر ببین چقدر واسش ارزش داری؟چقدر میتونه دوریتو تحمل کنه شک نکن اگر علاقه ای باشه با این کار میفهمه که دوستت داره شاید خودشم نمیدونه دوست داره اینقدر این کار رو کردی که واسش عادی شده

یارا معصومی

سلام.. چرا وبلاگت از هیچ کس لینک نداره؟!!! مرسی که بهم سر میزنی عزیز.. [گل]

شادی

سلام بهار جان امیدوارم که نوشتن سبکت کرده باشه و الان سرحال باشی. به نظر منم بهترین کار اینکه یه رفتارتو تغییر بدی، بذار نبودنتو حس کنهو بعد هم در یه فرصت مناسب حتماً باهاش صحبت کن. همیشه خندون باشی گلم[گل]

مهدی.ن.خ.

سلام حق با تو. بعضي وقتا اينجور پستا خيلي به ادم كمك ميكنه تا راحت بشه. تقريبا همه بهت راهكار درست دادن. اگه دنبال ريشه باشي خيلي راحتتر ميتوني تصميم بگيري. بنظر من هيچ چيز مهمتر از شخصيت آدم نيست. حتي احساس و دل ادم. چون اگه به حرف دلت گوش گني و يري دنبال طرفت به هر نحوي كه شده ممكنه شخصيت خودتو پيشش خرد كني. حتي اگه به خواسته هات برسي و در كنارش احساس آرامش كني اما بازم نميتوني وجدان خودتو راضي كني كه چرا خودمو كوچي كردم. اصلا دلم نميخواد دوباره اينو تجربه كنم...

مهیار

سلام.. فکر میکنم قبل از صحبت با اون باید کمی با خودت صحبت کنی و با خودت کنار بیای.. شاید اینجوری بهترتر! باشه...

نیلوفر

سلام بهار.[دلشکسته] پستتو خوندم. الهی قربون دل مهربونت برم عزیز. واقعاً نمیدونم چی بگم خیلی سخته خیلی.[بغل]

علی

بابا بی خیال دنیا همینه هرکاری بکنی یه جا دیگه اش میلنگه www.delneveshtehayeali.persianblog.ir