خدا برای این عشق به تو مدیونم - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

چقدر روزها ی من تکراری شدند. دلم میخواست چیزی داشتم که بیام با شوق و ذوق راجع بهش بنویسم. اما خب وقتی که نیست به همین روزمرگی بسنده میکنم. امروز، مثل هر روز چند جا کار داشتم. رفتم انجام دادم و تمام شد! حتی درد دستم هم خوب نمیشه که بگم انگاری امروز یک فرقی با دیروز داره!

دارم آهنگ "ممنونم" "امید زمانی" رو گوش میدم. قشنگه... دوسش دارم. خونه هم آرومه، مثل همیشه. توی وجود من هرچقدر هم غوغا باشه، این خونه آرومه. مثل همه ی خونه ها!... دلم میخواد منم بتونم بگم "خدا برای این عشق به تو مدیونم"...

انقدر دلم هوای مشهد رو کرده... دلم یه نیمه شبه آروم میخواد توی حرم امام رضا... به نظر من هر کسی هرچقدر هم به مسائل دینی اعتقاد نداشته باشه، نمیتونه منکر نیروی عجیبی که توی حرم امام رضا هست بشه... فقط دلم میخواد برم اونجا انقدر گریه کنم تا سبک بشم.

کلاس زبانم تا آخر دی تموم میشه. منتظرم تموم بشه برم به پیانوی عزیزم برسم! دوباره برم کلاس. دوباره انقدر بزنم تا خسته بشم. انقدر بزنم تا همه چیز یادم بره... غرق بشم توی آهنگها... آخ که چه حس خوبیه...

هنوز امید زمانی داره میخونه... "خدا برای این عشق به تو مدیونم، تا جون دارم بدون قدرشو میدونم..."

پ.ن: (برای خدای خودم) خدا جون میگن نا امیدی از رحمت تو گناهه بزرگیه. هنوزم این حق رو به من نمیدی که یه گناه بزرگ کنم؟

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody