زنان - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

داشتم یک وبلاگی را میخواندم. یک پست بود راجع به "زنان سرزمین ما". من هم احساس کردم دوست دارم چند خطی راجع به زنان بنویسم.

من آنقدر ها نمیدانم که از ظلمی که به زنها میشود بنویسم. آنقدرها هم حالی ام نیست که کسی را توبیخ کنم. اما همینقدر میدانم که زنان در سرزمین ما اگر عاشق شوند، شاید بزرگترین خطای زندگیشان را کرده باشند. البته از همین اول بگویم استثناهایی هم پیدا میشود. اما این به ظاهر قشنگترین تجربه ی زندگی را، زنان اینجا چگونه تجربه میکنند؟ 

واقعا تاسف بار است وقتی به وضعیت خودمان مینگرم. زنان اینجا، وقتی با همه ی احساس، خود را به دست مرد زندگی شان میسپارند، چند درصد آن مردهای زندگی واقعا قدر آن همه صداقت و پاکی را میدانند؟ چند درصد به درستی پاسخ آن همه احساس را میدهند؟ چرا هرچه کتاب راجع به روانشناسی مردان است توسط زنان خوانده میشود، اما مردان در اینجا کوچکترین زحمتی به خود نمیدهند که حداقل شریک زندگی خود را خوب بشناسند؟ واقعا چرا بیشتر مردان فکر میکنند نیازهای زنان همین خورد و خوراک و پوشاک و نیازهای جنسی است؟ چند درصد مردان هستند که حاضرند قبل از خوابیدن کنار عشقشان چند دقیقه با او حرف بزنند و عاشقانه نوازشش کنند؟

من خودم تجربه ای ندارم. اما مطمئنم بی ربط هم نمیگویم. آنقدرها شنیده ام و گریسته ام با غم ها و ناله های این زنان مظلوم، که مطمئنم اینها عین حقیقت است و من به اصطلاح پیاز داغش را زیاد نکرده ام.

نمیدانم باید از چه کسی گله کرد. وقتی قانون عادل ما اینچنین از مردان حمایت میکند و هر روز بیشتر از دیروز خوش به حالشان میشود، دیگر از چه کسی میشود گله کرد؟ ما را به جایی رسانده اند که همینقدر که یک زن بتواند طلاقش را از یک مرد ظالم بگیرد باید خدا را شکر کند و دیگر قید مهریه و کل حق و حقوقش را بزند. وقتی هنوز در یک جلسه ی خواستگاری حرف زدن از حق طلاق برای زن درست نیست، دیگر چه میشود گفت؟

دلم گرفته. دلم برای زنان زجر کشیده، دختران عاشق و دختران کوچکی که فردا عاشق میشوند میسوزد. دلم برای حس زنانگی ام میسوزد که نمیدانم به پای چه کسی ریخته میشود و نمیدانم که آیا قدرش را میداند یا نه.

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody