برای شبهایم - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

برای شبهایم مینویسم. برای شبهایی که پر از ابهام است. پر از فکرهای رنگارنگ. سفید، سبز ، آبی و گاهی هم فکرهای تیره رنگ. فکرهایی که غرق رؤیا میشوم با آنها، گاهی امیدوار و گاهی هم نا امید. من رؤیاهای شبانه ام را دوست دارم. افکار بچه گانه ام را دوست دارم. اینکه در خیالم با بوسه ای غرق در شادی شوم را هم دوست دارم.

برای شبهایم مینویسم. شبهایی که زیبایند. که مایه ی آرامش من اند. مهم نیست باران ببارد یا نه. همین که از پنجره به کوچه ی تاریک نگاه میکنم زیبایی شب را میتوانم حس کنم. شبهایی که شاید فرداها، خاطرات خوب من باشند.

برای شبهایم دعا میکنم. بین من و خدا هیچ چیز نیست به جز یک آسمان بزرگ! آسمانی که گاهی ندید میگیرمش و گاهی آنقدر روی سرم سنگینی میکند که اشکم در می آید.

برای شبهایم مینویسم که تو باشی و من باشم و خدا. که تو باشی و قلب پاکت. که تو باشی و آغوش گرمت. تو باشی و من باشم و خدا باشد و عشق هم باشد.

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody