بدون عنوان 4 - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

سلام...

امروز یه عالمه جاهای مختلف رفتم.خونه ی خودمون نیستم.کلی هم اینجا دورم شلوغه.برای همین فعلا خوشحالم.فقط اینجا مجبورم صدای فارسی١ رو تحمل کنم.توی خونه ی خودمون وقتی که فرکانسش عوض شد دیگه سعی نکردم برش گردونم.از بس که بدم میاد از این کانال.

امروز رفتم خرید.با دوستام.چرا من همیشه توی خیابون دارم یه چیزی میخورم؟؟ برای همین هم همش مجبورم بیرون مغازه وایسم که ذرتم یا بستنیم تموم بشه تا بتونم برم تو!!!...همیشه همین طوره.

دیدید دیگه بارون نبارید؟ ناراحت

دلم گرفت امروز.چند روزه ازش خبر ندارم.اه...بازم که دارم راجع به اون مینویسم.بازم که دارم عین دختر دبیرستانی ها میشم...چقدر من دیوونم.خب چیکار کنم؟ دلم گرفته ناراحت

برایم دعا کن...

نوشته شده در پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody