شب - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

شب که میشه ، موهامو باز میکنم تا احساس راحتی کنم و میام میشینم پای لپتاپم و میچرخم بین دلنوشته های مردم.بین افکار شلوغ و آرومشون.میخونمشون و با هر کدوم فکرم به یه جا میره.

شب که میشه ، عجیب دلم بارون میخواد.انقدر بهش فکر میکنم که احساس میکنم همین فردا باید بارون بباره.

شب که میشه، دیگه سعی میکنم یاد تو نیفتم.دلمو هزار جا مشغول میکنم که پیش تو نیاد.

شب که میشه ، دوست ندارم بخوابم.نمیخوابم و تا خود صبح بیدار می مونم.

شب که میشه ، دلتنگ هم میشم.گاهی...

شب ها رو خیلی دوست دارم.خیلی...

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody