وقتی تمام دنیا از آنِ من بود - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

دلتنگم; دلتنگ بوسه هایت، که بر پیشانی ام می رقصیدند و گاه بر دستانم.

دلتنگم;دلتنگ عشقت که تمام دنیا را از آنِ من می کرد.و لبخند را مهمان هر لحظه ی لبانم.

چقدر خوشبخت بودم.چقدر خوشبختی ام را ساده یافتم و چه ساده از پی اش گذشتم.و شاید از پی ام گذشت!

دلتنگ دستان تو ام; که دستم را احاطه می کرد و من از گرمایش آتش می گرفتم.تکیه می کردم به دستانت و آرام می گرفتم.

دلتنگم; دلتنگ نگاه تو که وقتی به آن خیره می شدم تند تند پلک میزدی که مرا بخندانی.به راستی که هیچکس جز تو راه رسیدن به لبخند مرا نیافت.

دلتنگ هر آنچه هستم که با تو داشتم و هر آنچه می توانستم داشته باشم!

من مانده ام و این دلتنگی و اینکه چگونه به این دل بفهمانم: زندگی همین است، تو باید می رفتی، من باید می رفتم، اما جدا از هم.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody