...مسافرت - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

سلام...

خوبید؟...فردا دارم میرم مسافرت هورا...با اینکه پروژم هم مثل کنه همه جا دنبالم میاد اما باید بهم خوش بگذره.اصلا مگه دست خودشه؟!!!....خوش میگذرونمش!!!!

یه چند روزی میخوام استراحت کنم(منهای پروژه!!)...حدودا چهار ساعت دیگه باید برم.چمدون رو گذاشتم وسط هال.وسایلمو دورش ریختم.خودمم که اینجام . نیشخند

میخوام ده روز بمونم که بتونم روزه هم بگیرم.امروز هزار تا فتوای مختلف شنیدم برای روزه گرفتن فردا ، نتیجه ش این شد که من به حرف کسی کاری ندارم.روزه مو میگیرم نیشخند یه بارم که میخوایم یه کار خوب انجام بدیم هزار تا تبصره میاد سرش.میبینید توروخدا؟؟؟!!!

احساس میکنم همیشه آخرای مرداد و کل شهریور خیلی زود میگذره.وای نهتعجب،من هنوز هیچکاری نکردم.یه عالمه کار دارم با تابستون.ناراحت

نماز روزه هاتون قبول باشه...دعا فراموش نشه...

یادم کن آندم که خدا را تلاوت میکنی ، شاید به صداقت قلب پاکت من نیز اجابت شوم...

نوشته شده در یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody