عشق - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

"بدان که بی قلب نخواهم رفت.با عشق تو با کس دیگر زندگی نخواهم کرد.دوست دارم آن هیچ کسی باشم که نامه هایت را برایش می نویسی و ای کاش آن هیچ کس اجازه خواندن نامه هایت را داشته باشد.تو به من آموختی که عشق با عشقبازی متفاوت است.عشق دست خود آدم نیست.بی خبر و بی اراده می آید.اما عشقبازی دست خود آدم است من از آنچه دست ساز آدمی است بدم می آید.عشق مرا چنان بزرگوار کرده که نمیتوانم راضی باشم، مثل دیگران در بستر معشوقم بخوابم.منو عشقم یک وجودیم.ما در هم میخوابیم.دلم برای آنهایی میسوزد که پایبند عشقهایی هستند که با عشقبازی اثبات میشود. من عشق را یافته ام، معشوق بهانه است.

زین پس به یاد او به خواب میروم، خواب او را میبینم و با یاد او از خواب برمی خیزم.نه من، که دو گلدان این اتاق، به یاد او گل خواهند داد. و یاس های سفید بوی او را در فضا منتشر می کنند.نور روشنی او را گسترش خواهد داد. و سکوت سنگین این اتاق، سکوت او را فریاد می کند.رفت و نمیدانست که بی او، برای بوییدن یک گل، برای خواندن یک شعر، برای شنیدن یک آواز و برای شلیک یک گلوله چقدر تنها ماندم."

                                                                                       "محسن مخملباف"

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody