نجوای شبانه - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

ای کاش من، من نبودم... من نبودم با این احساساتی که یه لحظه هم راحتم نمیذارن. با این حس دیوونه کننده ی دوست داشتن... خدایا، من دوستش دارم. میشنوی؟ من دلم "اونو" میخواد. صد تا آدم خوش قیافه تر و همه چیز تموم تر هم بیاد پیشم من بازم "اونو" میخوام... اصلا از "اون" خوش قیافه تر و تو دل برو تر وجود نداره. "اون" برای من همه چیز تمومه...

میگه بهار، همه چیز دوست داشتن نیست... میگم "هست. برای من همه چیز دوست داشتنه". دوست داشتنه تو. خدایا نمیخوام عاقل بشم. توی همین دیوونگیم آرامش رو به من برگردون... خدایا، نمیخوام فراموشش کنم. "اونو" میخوام. با همه ی وجودم. همیشه صلاحمو ازت خواستم. یعنی میشه صلاح من با "اون" بودن و با "اون" موندن باشه؟... من "اونو" میخوام. صدامو که میشنوی. یه کاری کن منم صداتو بشنوم. بازم صلاحمونو ازت میخوام. آرامشمون رو بهمون برگردون، این غصه رو از من بگیر... و منو ببخش... منتظرم... کمکم کن.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody