پست انرژی منفی - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

سلام...

حالم گرفته ست. هرچی که توی این پست مینویسم انرژی منفیه. پس لطفا منو نخونید. فقط هم برای این اینجا مینویسم که حوصله ندارم برم دفتر خاطراتم رو بیارم. لپتاپم در دسترس تره.

دیشب با ناراحتی خوابیدم. نمیدونم ساعت چند بود. انقدر اعصابم خورد بود که ساعت رو نگاه نکردم. صبج هم وقتی بیدار شدم هنوز از دیشب ناراحت بودم. خدایا، آخه چرا من یه روز کامل مطابق میل خودم ندارم؟ میدونم خیلی غر میزنم بهت، اما تو هم اصلا به حرفم توجه نمیکنی.

باید زبان بخونم حوصله ندارم. امتحان دارم. میخوام برم بیرون. میخوام برم بگردم. خسته شدم توی خونه. به خدا اگه یکی الان اینجا بود من باهاش میرفتم بیرون دیگه انقدر غر نمیزدم. دلم مسافرت میخواد. خسته شدم. از همه چیز خسته شدم.

من مامانمو میخوام نگران. چرا هیچکس به فکر من نیست؟ آدمها چرا اینطورین؟ همه به فکر خودشونن فقط. یعنی منم اینطوریم؟

این شعر رو دوست دارم. به یاد دوران دبیرستانم:

بر او ببخشایید/ بر او که گاه گاه/ پیوند دردناک وجودش را/ با آب های راکد/ و حفره های خالی، از یاد میبرد/ و ابلهانه میپندارد/ که حق زیستن دارد/ ..../ بر او ببخشایید/ بر او که از درون متلاشی ست/ اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور میسوزد/ و گیسوان بیهوده اش/ نومیدوار از نفوذ نفس های عشق میلرزند...                     "فروغ"

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody