چقدر دلتنگم امشب... - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

دلم برای همه ی خوبی های دنیا تنگ شده. دلم برای دوست داشتن و دوست داشته شدن تنگ شده... برای عشق تنگ شده، یه عشق ناب. از اونها که میگن فقط توی کتابهاست و من هنوز اعتقاد دارم میتونه بیرون از کتاب هم باشه... دلم برای یه قلب پاک تنگ شده... برای برق چشمها توی نگاه اول، برای دلم که هری بریزه پایین با گرفتن دستهام توی دستش... برای همه ی خوبیهای دنیا...

دلم میخواد قلبم تند تند بزنه برای دیدنش. با شوق برم جلوی آینه و خودمو برای دیدنش آماده کنم. ساعتها با وسواس آماده بشم و آخرش با یه آرایش ساده برم پیشش، سادگی ای که خودم عاشقشم... دلم قرار عاشقانه میخواد. بچه شدن میخواد. خندیدن از ته دل میخواد... دلم میخواد یه بار دیگه یکی بهم بگه چقدر قشنگ میخندی... نگاهم کنه و بهم بگه فوق العاده ای، و من فقط لبخند بزنم و حس کنم همه ی زیبایی های عالم توی صورت من جمع شده...

دلم میخواد یکی نگرانم بشه، ازم بپرسه رسیدی؟ خوبی؟ توی راه مشکلی نبود؟ کسی مزاحمت نشد؟... دلم اون صدا رو میخواد که وقتی زنگ میزنه میبینه صدای آهنگ ماشینم خیلی بلنده با اخم بگه صداشو کم کن، همه نگاهت میکنن اینجوری، من نمیخوام کسی عشق منو نگاه کنه... دروغ چرا؟ دلم برای گفتن این جمله هم تنگ شده:"اینو نپوش، نمیخوام کسی نگاهت کنه"... و من فکر کنم چقدر مهمم، لباس پوشیدنم، آرایش کردنم و حتی صدای آهنگ ماشینم!

چقدر دلتنگم امشب... چقدر دلم دوست داشته شدن میخواد... دلم برای همه ی حس های خوب دنیا تنگ شده... خدایا، یه مهربون از آسمون برام بفرست، که قدرمو بدونه و قدرشو بدونم... آمین.

نوشته شده در جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody