بدون عنوان 44 - رد پای زندگی...
































رد پای زندگی...

حالم بده. حالم خیلی بده. از همه چیز متنفرم. هیچکس تا حالا انقدر تحقیرم نکرده بود. ازش بدم میاد. نمیتونم هیچ چیزی رو تحمل کنم. هیچی. حتی یه صدای کوچیک. همه چیز اعصابم رو بهم میریزه. نمیخوام باشم. دیگه نمیخوام. حالم بدتر از این نبوده تاحالا. هیچوقت بدتر از الان نبودم. چقدر خرد شدم...

خدایا... پس چرا کمکم نمیکنی؟ کجایی؟ به خدا دیگه نمیتونم. هیچکاری نمیتونم بکنم.

خدایا... من الان به کمکت احتیاج دارم... درست الان...

نوشته شده در شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات () |

Design By : Night Melody